دروغ نوشت

آدمی دروغ می زاید و دروغ آدمی را.

دروغ نوشت

آدمی دروغ می زاید و دروغ آدمی را.

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

۲۳ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

خران، خرها

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۰۲ ب.ظ

عجب خر تو خریه؛

خر که باشی همه را خر فرض می کنی

ببخشید اینجا خران را داغ نمی کنند

اشتباه نوشتم، خرها را داغ نمی کنند

زندگی خریست که داغش کرده اند همین.

۵ نظر موافقین ۴ ۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۲:۰۲
سیّد محمّد جعاوله

زاینده رود

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۴۸ ب.ظ

خشکسالی در مسیر زاینده رود نیست

بلکه از افکار ماست

بخشکیم و بخشکانیم،

بشر با همه ی داراییش، چیزی به جز، یک فکر نخ نما شده نیست

تکاپوی این درستی و نادرستی خانمان برانداز است

هر چند بنیاد این خانه سست و نامعتبر است

ولی می توان عبرت نامه نوشت و خواند؛

ای که با هویجِ دیگران، مُربا درست می کنی، حواست به خرگوشِ دیگران هم هست؟

۷ نظر موافقین ۶ ۳۰ آبان ۹۵ ، ۱۶:۴۸
سیّد محمّد جعاوله

دزد، دزد بود

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۵۵ ق.ظ

سال ها گذشت

بیا ای نورِ چشمان زهرا

اینجا همه خاکستریند

حرف از دل تنگ شد

من دلم تنگ می شود وقتی خورشید بدون تو ظهور می کند؛

آقای محترم خجالت بکش صفرهای یک ات تا عرش اَعلی رسید

این همه ستاره بس نبود

صندوق بیچارگان را چپو می کنی

خجالت بکش اُمید تمام مسلمانان جهان به توست

دلم تنگ می شود برای روزهای که دزد، دزد بود

دزد، مَرد بود مَرد.

۹ نظر موافقین ۷ ۳۰ آبان ۹۵ ، ۰۰:۵۵
سیّد محمّد جعاوله

سلحشور

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۰۸ ب.ظ

کار و بارتان چیست؟

دروغ است با پوست

تبریک عرض می کنم

من سلحشورِ دروغ های راستَکیم.

۶ نظر موافقین ۳ ۲۹ آبان ۹۵ ، ۱۹:۰۸
سیّد محمّد جعاوله

هندوانه

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۰۵ ق.ظ

سگ های اینجا با سگ های آنجا از یک نژادند؛

به هر حال باید نان را به نرخِ روز خورد

من خوشحال می شوم تو نانوایی می کنی

کوهِ اُحد یا تنگه ی کوهِ اُحد پاسبان می خواهد

می گوید، من می روم جهاد کنم

من هندوانه می خورم با کمی خیارشور.

۵ نظر موافقین ۴ ۲۹ آبان ۹۵ ، ۰۷:۰۵
سیّد محمّد جعاوله

ملخ

جمعه, ۲۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۳۱ ب.ظ

خطر می کنم و می گویم دوستت دارم

هویج را دوست دارم

خیار را هم دوست دارم

ماست را هم دوست دارم

من دوست دارم دوست داشته باشم خطرهای احتمالی را؛

اینجا همه یا عاشقند و یا معشوق.

ای پروانه، بال و پرت را من نسوزانده ام

بس کن!

این همه آدمِ بیکار داریم؛

توصیه می کنم ملخ بکُشیم همین.

۱۳ نظر موافقین ۴ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۶:۳۱
سیّد محمّد جعاوله

پراید

پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۴۱ ب.ظ

خسته ام

خوابم می آید

ای کاش بخوابم و فردا بیدار شوم

عزیزم اینجا نامهربانان عاشق می شوند

کجای این عالم جولانگه توست؛

پراید را بهره ای می فروشم،

نگران نباش وطن تا وطن است من خریدارتم.

۹ نظر موافقین ۵ ۲۷ آبان ۹۵ ، ۲۳:۴۱
سیّد محمّد جعاوله

شتر

پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۳:۲۲ ب.ظ

خاطره که می گویم خوشحال می شوم؛

بله خاطره بفروشیم شاید درِ رحمت بگشایند

این ریز بچگانِ بوتیماری تیرِ غیب رها می کنند

خلاص کنید شترِ عزا را.


۷ نظر موافقین ۴ ۲۷ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۲
سیّد محمّد جعاوله

سیاه

چهارشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۴۳ ب.ظ

این آقایان و بانوانِ اصلاح طلب،

بگذریم،

کم مانده است بگویند، کاخِ سفیدمان سگ کم دارد

از این آقایان و بانوانِ برجامی بعید نیست

بگذریم،

من خوبم ولی عصای موسی را زغال کرده ام خودم را سیاه می کنم

سیاه شویم تا به شیطانِ بزرگ نزدیک شویم

آفرین حالا مرد شدی!

پدر!

من مرد بودم وقتی پدرم مُرد

بله وقتی پدرت مُرد، تو مرد بودی، مرد بودی.

۱۵ نظر موافقین ۶ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۲۲:۴۳
سیّد محمّد جعاوله

پول پدرم

سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۰۷ ب.ظ

خوبم ولی کمی ناخوش احوالم؛

کشتیم را دیشب باده برده است

اینجا همه مسافرند

چه ابلیس باشی و چه انسان، باید بروی؛

توبه کنید برادران، پول های پدرتان را نخورید

هر چند من در خوردنِ پول های پدرم حریصم ولی توصیه می کنم نخورید.

۱۱ نظر موافقین ۵ ۲۵ آبان ۹۵ ، ۱۹:۰۷
سیّد محمّد جعاوله