دروغ نوشت

آدمی دروغ می زاید و دروغ آدمی را.

دروغ نوشت

آدمی دروغ می زاید و دروغ آدمی را.

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان

گونی آرد

پنجشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۰۷ ق.ظ

جانم!

گونی آردم را نمی فروشم

- من آرد فروش نیستم -

من نان خورِ دولتم

می ترسم اِخراجم کنند

این جماعت، گاوچرانِ قابلی هستند

خدایا، توبه!

- من دوغ فروشم -

""" من بُزچرانِ قابلی هستم """

- گاو که نداریم، مرغ داریم -

این جماعتِ مرغی، تخم فروشِ قابلی هستند.

۱۱ نظر موافقین ۴ ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۰۷
سیّد محمّد جعاوله

روزِ سگ، روز خر

سه شنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۳۶ ب.ظ

ببخشید!

شگفت انگیزترین واژه ی خلق شده توسط بشر کدام است؟

""" من ریش گرو می گذارم و می گویم:

شگفت انگیزترین واژه، خر است """

عارضم خدمتِ آقایانِ زیر میز رفته؛

زوارِ گیتی در رفته است

کوکبِ بختِ کدام رییس جمهوری بر طالع من خواهد نشست؟

نشتِ تَشتَکی مایه ی مُباهاتِ این جانب است

کوسِ رسوایی که بزنند، انتقاد شروع خواهد شد

مویزه ی دهر چُپُقِ صلح در کشمش می کند

« من با طالع خر زاده شده ام

خر دشتِ بی فرهنگی من است »

آن کافران سگ به خانه می برند، روزِ سگ دارند،

من خر به خانه خواهم بُرد، من روزِ خر خواهم داشت.

۷ نظر موافقین ۲ ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۳۶
سیّد محمّد جعاوله

خر ایرانی، خر آمریکایی

يكشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۴۲ ب.ظ

خاک بر سرِ خر که خر است

خران آنجا میهمان خرانِ اینجا هستند

تصحیح می کنم؛

خرهای آنجا میهمان خرهای اینجا هستند

به هر حال خر، خر است

چه وزیر شود، چه مهندس شود، چه دکتر شود، چه معلم شود

خر، خر است

آفتابه را دوست دارد

چه خر خوشگلی گرفته اید

مبارکِ صاحبَش باشد

خر، خر است

عارضم به حضورِ اَنورتان:

خر، خر است

من با خرهای آنجا و خرهای اینجا به جامِ جهانی خواهم رفت

""" خدایا، خر آمریکایی را ایرانی کن!

خدایا، خر ایرانی را آمریکایی کن!

خدایا، تمام خرها را آمریکایی کن! """

عزیزم من دوستت دارم

چه خر ایرانی باشی و چه خر آمریکایی

من دوستت دارم

من دوستت دارم.

۱۳ نظر موافقین ۴ ۲۰ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۴۲
سیّد محمّد جعاوله

نانِ خدا

پنجشنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۶، ۰۷:۰۶ ب.ظ

باری به هر جهت، گوشی به دست عازمم

گاه و بی گاه دلم تنگ می شود؛

- مرغِ همسایه را دزدیده ام -

گوشتِ سگ نذری ماهانه است

- مطرب خبر کرده اند

خانوم گوگوش قرآن خوانِ مجلس است؛

فاتحه که می فرستم نام میّت را نمی گویم

"""عرض شد خاک بر سرِ عاقلتان"""

دفتر نسیه سال نامه ی خروس است؛

کج که می روم خدا صافم می کند

غلتکِ رحمت، بوجه ی دولتی نیست

- طفلِ برجام، تف سر بالاست -

من تخمِ فروشم، امّا دو زده فروش نیستم

من سیب زمینی آب پز می کنم و با نانِ خدا می خورم.

۸ نظر موافقین ۳ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۰۶
سیّد محمّد جعاوله

ایران

پنجشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۴۵ ب.ظ

جنگ های صلیبی  خاطرات جنگ نبودند

آمارگدون دیروز سلبِ اعتبار نبود

سلبِ آبرو بود؛

"""" قم را می فروشم

تبریز را می فروشم

مشهد را می فروشم

اصفهان را می فروشم

خوزستان را می فروشم """"

ایران را فروخته اند.

۱۳ نظر موافقین ۳ ۰۳ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۴۵
سیّد محمّد جعاوله

آقای روحانی

يكشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۲۶ ب.ظ

شاید خطوط اینجا، خط خطی،

من مایل به عدالتم

عدالتِ تیمِ گوجه فرنگی

"""شاهینِ غیب نیستم

یعنی کوزه گر نیستم"""

یک عدد موس، یک عدد باتری، یک عدد شارژر، سوغات خداوندیست

کلماتِ من درآوردی هم مصیبتیست

آقای روحانی بازی دیشب چند چند بود؟

۱۸ نظر موافقین ۷ ۲۲ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۲۶
سیّد محمّد جعاوله

منبر پلویی

يكشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۵، ۰۶:۱۱ ب.ظ

کوه به کوه نمی رسد

- مَثَلِ معروفی است

ولی جدیداً عرض شده است:

""" خر به خر نمی رسد؛"""

کوه به کوه می رسد

وقتی که آقایانِ کوهی می گویند:

""" ما مثل کوه پشت شما هستیم"""

بله، زنان می میرند

و کودکان متولد می شوند

و مردان سرزمینم همچنان به فکرِ سرقت اند

دین که غارت شد

نه خمسی نه زکاتی نه امر به معروفی

آخوندِ مجلسِ ما هم به فکرِ پُلوی بعد از موعظه است

""" این منبرها، منبرهای پُلویی اند، پلویی. """

۲۷ نظر موافقین ۱۲ ۱۵ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۱۱
سیّد محمّد جعاوله

اطلاعیه

دوشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۰۷ ق.ظ

با سلام خدمت مخاطبان محترم

وبلاگ کلاس آخر به نویسندگی بنده ی حقیر آغاز به فعالیت کرد

متشکرم.

http://kelaseakhar.blog.ir

۱۸ نظر موافقین ۵ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۰۷
سیّد محمّد جعاوله

من و جهنم

شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۵۹ ق.ظ

چادر رفت؛

مردان، چادری می شوند

زنان، شلواری می شوند

و من به جهنم فکر می کنم.

۲۰ نظر موافقین ۶ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۵۹
سیّد محمّد جعاوله

زود می میرند

جمعه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۰۵ ب.ظ

"""اینجا به قولِ اخوان، همه کورند و کرند؛"""

«اینجا به قولِ دروغ نوشت، همه به مُستراح می روند»

پزشک استراحت می کند

معلم استراحت می کند

وزیر استراحت می کند

فرهنگ استراحت می کند

اقتصاد استراحت می کند

نماینده ی مجلس استراحت می کند

بله، همه استراحت می کنند، بله، همه به مُستراح می روند؛

من، معتادِ دمِ درِ مستراحَم، منتظرم نسخه ام را اجل بنویسد

امروز عروسی بود، دو نفر مرده اند، خاک بر سر جوانان که زود می میرند،

بله، زود می میرند.

۱۲ نظر موافقین ۵ ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۰۵
سیّد محمّد جعاوله

بیل

سه شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، ۰۲:۰۷ ب.ظ

دستم به بیل نرفت؛

یک شرکت زده اند؛

باید ساعت شش و چهل و پنج دقیقه بامداد حاضر شوی؛

کار به شیوه ی بردگان باستان؛

بیگاری از سحر تا غروب آفتاب؛

بله آقای دولت، دستم به بیل نرفت.

۲۵ نظر موافقین ۸ ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۰۷
سیّد محمّد جعاوله

عاشق، برجام

شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۳۱ ب.ظ

عاشق شدم

به همین سادگی عاشق شدم،

کاش خانومم، کاش؛

عاشق شدم ولی دولت محترم هنوز، با برجام گُل به خودی می زند.


دریافت
مدت زمان: 34 ثانیه

۱۷ نظر موافقین ۹ ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۳۱
سیّد محمّد جعاوله

ساده

شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۶:۱۹ ق.ظ

و تو چقدر ساده،

از همه چیز می گُذری

بدون گفتنِ هیچ حرفی محو می شوی؛

بعد برمی گردی، می گویی:

خُب، داشتی می گفتی؟

۲۰ نظر موافقین ۹ ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۰۶:۱۹
سیّد محمّد جعاوله

فرزندان من

پنجشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۱۹ ب.ظ

"""فرزندانِ من،

مردمانی هستند که دوست دارند با کاغذ، موشک بسازند

و با آبپاش، دیگران  را خیس کنند."""

۲۲ نظر موافقین ۷ ۱۴ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۱۹
سیّد محمّد جعاوله

آب، خاک، باد، آتش

شنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۰۳ ب.ظ

من همسفر آب بودم؛

خدا کمکم کن، دارم کافر می شوم

آن روزها که خورشید را در خاک می جُستم چه خوب بود!

من، خاکی، خاک بودم

این روزها، خورشید را گم کرده ام

من با باد می روم

من نه آن قاصدِ خبرهای خوبم ونه آن نفرینِ گناهم؛

لحظه ای خودم را با آتش گرم می کنم و به دروغِ زمین گوش می دهم.


۲۴ نظر موافقین ۸ ۰۹ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۳
سیّد محمّد جعاوله

جنگ خدا

جمعه, ۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۰۱ ب.ظ

سگ های اینجا با کیف های دیگران به مدرسه می روند؛

اینجا آموزش و پرورش، کنسروِ مرغ به دانش آموزان می دهد

- شنیده ام زنی هر قوطی را پانصد تومان خریداری کرده و دو هزار تومان به ملّت فروخته است، -

این قوم به جنگِ خدا می رود.

۱۶ نظر موافقین ۶ ۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۰۱
سیّد محمّد جعاوله

دستفروش

پنجشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۰۱ ب.ظ

دست به دست می کرد

اَسب فروش را با قاطرِ همسایه چکار؟

ماشین دودی،

تعویض روغنیِ آقای جنابتان را تُف باران می کند

لعنت بر سگِ دون پایه شان

درهمی را با دلار هرزه گردِ یانکی چکار؟

تا بوده همین بوده

شلاق بر ماتحت منِ بدبخت فرود ناغافل می کند

این سَبیل من درآوردی،

جیحونِ کدام منطقه است؟

آیا خبر از مهاجرت انصار دارید؟

پیامبران را بر چوبه ی دار می کنند

نسناسان را خبر کنید

که اَربابانِ طرب، بیاتِ تُرک، در تار می کنند

غمزه ی زُناری با مُصحَف ابراهیمی چکار؟

زنگی به صدا در آمد

که ای یاران اینجا چه خوب شهیدان را خروار می کنند

در عجبم که پیر خرابات چرا پرده راز بر نمی کشد؟

این گول بچگان تا کی با اَحکام خدا کج رفتار می کنند؟

خبر دهید،

که طفلِ نو رَس بغدادی در شامات زمین گیر شده است!

زنده باد، سلیمانِ زمان که قاسمش می نامند!

نه آن سلیمان که بعدِ محشرِ عُظما توّاب شد.

ای برادران! مدافعِ زینب را با توبه چکار؟

الفرار الفرار تعجیل در صلوات است؛

منکوب خدایی را با اَجل کبریایی چکار؟

دم نوشِ عزرائیل می کشم

گاهی هم تنبور به ماتحتِ اسرائیل می کشم

بوقِ شیپوریم خدادادی است

مهوشی، پریوشی، پریدختی، خبر کنید!

من قر بدهم، آن ها به تماشا

کارتر را با من کاسه لیس چکار؟

بیایید تا مجلس خودمانی است

کمی خوش رقصی کنیم

در عجبم دستفروشِ اِنقلابی را با صُلح برجامی چکار؟

زنده باد، عرش ملکوتیت ای شهید حرم!

منشور حقوق بشر تویی!

نه آن اَمید دارنِ بی اَصل و نسب

گوشه چشمی ای شهید مظلوم کربلا!

ای مسلم ای زهیر ای سعید ای وهب!

برادران مدافعم را دریابید که اینجا چه خوب با آمریکا دیدار می کنند.

۱۶ نظر موافقین ۵ ۰۷ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۰۱
سیّد محمّد جعاوله

شوهر

چهارشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۳۰ ب.ظ

کُدِ پُستیمو رو دسش نوشتم؛

بَد چن روز،

برام نامه داد

نوشته بود:

خره!

منتظرم نمون

شوهر کردم.


۱۶ نظر موافقین ۵ ۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۳۰
سیّد محمّد جعاوله

عاشق شویم

چهارشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۴۵ ق.ظ

"""از آدما که دلم میگیره

خیلی دوس دارم خفشون کنم؛"""

همین،

ساده می توان آدم کُشت،

ولی سخت می توان عشق ورزید

و سخت تر از آن:

بدانیم اگر دلی را شکستیم

شکستیم.

بیایید بدون آن که دلی را بشکنیم عاشق شویم

و به تمام کائنات ثابت کنیم که انسان می تواند جانشین خوبی برای خدا باشد.

۱۹ نظر موافقین ۸ ۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۴۵
سیّد محمّد جعاوله

حاج سنگری

سه شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۷:۲۵ ب.ظ

سنگر می ساخت

هر جا می رفت سنگرش را می ساخت

معروف شده به: ""حاج سنگری""

اِمروز دیدمَش،

داشت، سنگرفروشی می کرد

گُفتمَش:

""حاجی، چرا سنگرهایت را می فروشی؟""

گفت:

توافق کردیم که من، سنگرهایم را بفروشم تا آن ها جغجغه ی کودکی ام را بدهند.

۱۸ نظر موافقین ۴ ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۲۵
سیّد محمّد جعاوله

خون

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۳۴ ق.ظ

چشم چَرانی در کوی و برزن، به اجازه ی مُحتسِب نیازی ندارد؛

شلاقِ اَمل، بنیادکَن است

نهادِ سُست، دیو دوسر است

حریفِ باده ی افیون نباید شد؛

خونِ فروخته شده،

گرفتنی نیست.

۱۸ نظر موافقین ۵ ۰۳ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۳۴
سیّد محمّد جعاوله

سگ و خر

جمعه, ۱ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۳۱ ب.ظ

وقتی با سگت به جنگ می روی، مرافب خودی ها هم باش؛

بزرگان می گویند:

سالی که نکوست از خرش پیداست،

"""سگ و خر، برترین واژگان خلق شده توسط بشرند."""

۲۱ نظر موافقین ۶ ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۳۱
سیّد محمّد جعاوله

هویج، پاشایی، جمله

سه شنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۲۶ ق.ظ

"""هوش از سرم می پَرد"""

برقِ سه فاز وصل می کنند؛

خُب، باید گرفت

هویچ کیلویی پنج هزار

ترانه خوان نیستم؛

پاشایی چند سال پیش مُرد

- من با چاوشی حال می کنم -

سلاخی هم می کنند

من هنوز، دوست دارم با خدا جمله بسازم

من خدا را دوست دارم.


۲۲ نظر موافقین ۴ ۲۸ دی ۹۵ ، ۰۹:۲۶
سیّد محمّد جعاوله

سال نو

يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۲۵ ق.ظ

مهندس سالِ نو، خبرت که داده اند؟

اینجا همه مهندسِ خطّند؛

دختر به پسر، پسر به دختر

بانوی بیوه هم تازه رسیده است

این قلم انتقام می گیرد:

تَوازُنِ قُوا چه شد؟

هیچ، هیچ، هیچ؛

دستاوردِ اخلاق چه شد؟

هیچ، هیچ، هیچ؛

سال نو مبارک ای بشر!

"""من بالای کوهِ اُحد نشسته ام و به تاریخِ نفاقِ تو می نگرم."""

۱۹ نظر موافقین ۵ ۲۶ دی ۹۵ ، ۰۷:۲۵
سیّد محمّد جعاوله

بانک

جمعه, ۲۴ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ب.ظ

در این دنیای مکاره، من خری ام که لگد می کند؛

جماعتِ دوغ و دوشابی، حِمار به ریشِ آسمان گره می زند

من خرمای ختمَش را پیشاپیش فرستاده ام

بانک از من، ساخت و ساز از شما!

بسم الله.

۲۲ نظر موافقین ۷ ۲۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۰
سیّد محمّد جعاوله

رفت

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۳۰ ب.ظ

مرد رفت.

۲۶ نظر موافقین ۵ ۲۱ دی ۹۵ ، ۱۴:۳۰
سیّد محمّد جعاوله

همکار

دوشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۲۳ ق.ظ

عشق من، دلم می گیرد؛

وقتی می بینم، دولتِ محترم، خدا را هم بیکار می کند، دلم می گیرد

-دلم می گیرد-

خدا، من همکار توام.

۲۰ نظر موافقین ۵ ۲۰ دی ۹۵ ، ۱۰:۲۳
سیّد محمّد جعاوله

آسایشگاه

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۵۰ ب.ظ

آقای محترم،

آسایشگاه را درست کردیم

مبارک باشد

مبارک باشد.

۲۶ نظر موافقین ۱۰ ۱۳ دی ۹۵ ، ۱۸:۵۰
سیّد محمّد جعاوله

رأی جمع کن

جمعه, ۱۰ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۲۰ ب.ظ

وقتی بار خودت را بستی بگو ملت خدا نگهدارتان!

من می آیم با توپ پر می آیم

:

ملّت شما بدهکار منید

هر وقت خواستم رأی جمع کنم باید بیایید دست بوسِ بنده؛

آقای رأی جمع کن!

من به تو رأی نخواهم داد

آقای محترم، ملت توپ جمع کن تو هستند،

ولی بدان من در هیچ زمینی به تماشای فوتبال تو نخواهم نشست.

۲۷ نظر موافقین ۵ ۱۰ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۰
سیّد محمّد جعاوله

اخراجی

سه شنبه, ۷ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۵۶ ب.ظ

پولم را خوردند و اخراجم کردند،

"""من دوست دارم با تو در خیابان های جهنم قدم بزنم و به ریشِ بهشتی ها بخندم؛"""

بله پولم را خوردند و اخراجم کردند.

۲۵ نظر موافقین ۵ ۰۷ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۶
سیّد محمّد جعاوله

زایمان

سه شنبه, ۷ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ

گاوم که زایید، رفتم و در اداره ی سد سازی مشغول شدم

سد می ساختم تا اینکه گاو دیگرم هم زایید، عُذرم را خواستند و بیکارم کردند

بیکار بودم تا اینکه گاو سومم هم زایید،

"""در امتداد زایمان طی طریق می کنیم"""

آخر این زایمان چه شد؟ رکود، بیکاری، اختلاس.

۱۶ نظر موافقین ۴ ۰۷ دی ۹۵ ، ۱۰:۰۰
سیّد محمّد جعاوله

استخدام گاو

پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۴۰ ب.ظ

در مریخ،

در یکی از خیابان ها تابلو زده بودند

استخدامِ گاو

به چشم خودم دیدم که هزاران گاو در صف بودند تا استخدام شوند

از متصدّی استخدام پرسیدم، چرا گاو استخدام می کنید؟

گفت:

اینجا فقط گاو به کارمان می آید.

۲۵ نظر موافقین ۶ ۰۲ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۰
سیّد محمّد جعاوله

خاطرخواه

چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۴۹ ب.ظ

زیباست

عالیست

خیلی خوب است؛

چه تدیبری، چه اُمیدی

"""گفت، به به چقدر زیبایی

چه سری چه دُمی عجب پایی"""

- عزیزم، پنیرمان را بُرده اند -

قار قار می کنم:

عزیزم من خاطرخواهِ اون کلیدِتَم.

۲۷ نظر موافقین ۵ ۰۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۹
سیّد محمّد جعاوله

عروسی

دوشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۱۰ ب.ظ

شنا بلد نیستم

ولی فکر کنم اندکی به دردم بخورد

ای کاش، وقت اجازه بدهد گازت بگیرم!

لوله ها خراب شد؛

طرف رفته بود حمام زنانه

- تصدّقِ سرت بشوم

انگار هنوز خاک بر سری می کنی

بین دعوای این و آن داوری می کنی -

تشتّت آراء آفتِ یک انقلاب است

خاورها اجتماع دور هستند

من که سراغ هواپیما را نگرفتم

در به دری تمام است

یک قوم هر چقدر هم بمیرد باز زنده می شود

علف باید به دهن بُزی شیرین بیاید

این سردابه های نرم و لطیف

خواهی نخواهی هم رنگِ جماعت هستند

دارم از دیوانگی جدا می شوم

مایه ی افتخار اینجانب است که خدا را بخرم

رهن یا اجاره مسئله این نیست

معامله گر از زیان به سود می رسد

"""همه رفتند فاتحه خوانی من به عروسی دعوت شدم."""

۲۲ نظر موافقین ۹ ۲۹ آذر ۹۵ ، ۲۲:۱۰
سیّد محمّد جعاوله

زندگی چیست؟

دوشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۵۱ ب.ظ

با خط خوانا ننوشته بود

اسمش را نتوانستم بخوانم

متوجه نشدم

مردانه بود یا زنانه

فرقی هم نمی کرد

من دنبال سود و زیان نبودم

هر چه می دوختند، می پوشیدم

صبح شد،

خورشید ناشتا آمد

پنجره را بستم

پنجره ها را بستم

امروز پنج شنبه است

مرده ها به یقین نزدیکند

و من پیشاپیش خیرات داده ام

زندگی چیست؟

مرده ای که با خط خوانا نمی نویسد.

۱۶ نظر موافقین ۷ ۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۶:۵۱
سیّد محمّد جعاوله

وز وز

يكشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۲۵ ب.ظ

زمین سوراخ می گردد

خواستم بنویسم، می شود

ولی خواستم دورت بگردم

گردشِ من آسمانی است

لاله های گوشم وز وز می کند

فکر کنم، این روزها سقط می شوم

روزگار که گوشش بدهکار نیست

مرا سر می بُرد، مثل بقیه؛

عادت دارم، با تسبیحم ور بروم

بخواهم گناه کنم

آن را گوشه ای قایم می کنم

که راحت به گناهم برسم.

۱۸ نظر موافقین ۴ ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۸:۲۵
سیّد محمّد جعاوله

لب تو

يكشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۴۲ ب.ظ

عاشقانه ام نمی آید؛

لبِ تو، دیشب تمام عاشقانه هایم را چید.

۱۴ نظر موافقین ۷ ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۳:۴۲
سیّد محمّد جعاوله

محمّد(ص)

شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۳۷ ب.ظ

مبعوث که شد، مدّتی گذشت

معلوم شد، پیامبر اَخلاق است

پس آزاد کرد حجاز را از زشتی و پلیدی،

مردی به نامِ محمّد(ص).

۱۳ نظر موافقین ۹ ۲۷ آذر ۹۵ ، ۱۴:۳۷
سیّد محمّد جعاوله

دخترِ غصه

جمعه, ۲۶ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۲۳ ب.ظ

حاضری می خورد

این اواخر، برای فرار از غُصه هایش، به هر کس پا می داد

کارش از التماس گذشته بود

امروز، خاکسپاریش بود

پیرزنی داشت برایش نوحه می خواند:

"""دخترِ غُصه رفت از بینمون

سیلِ اَشک شُد چشمامون

خورشیدِ نگاش پَر کشید

عمرِ کوتاش چه زود سَر کشید"""

مردم هم،

الله اکبر

لا اله الا الله

می گفتند.

۲۱ نظر موافقین ۳ ۲۶ آذر ۹۵ ، ۲۱:۲۳
سیّد محمّد جعاوله

بالِ شکسته

چهارشنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۲۵ ب.ظ

گاهی خسته می شوم

نگاه به آسمان می کنم

آسمانِ ابری،

زیاد چنگی به دل نمی زند

می خواهم غزلخوان بسان...

امّا آهِ حسرت آید، گویدم:

"""با بالِ شکسته نتوان پرید"""

وای از این رنج که ما می کشیم

حوصله ام تَه کشیده است

گاه و بی گاه دلم می گیرد

می خواهم مردانه حرف بزنم

خسته ام ای آسمانِ!

نیست مردی که مرد باشد.


۲۴ نظر موافقین ۶ ۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۸:۲۵
سیّد محمّد جعاوله

سال، طوفان، سنگ

چهارشنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۵۷ ق.ظ

نامفهوم می پرید، معنی کلمه ای که در ذهن داشتم

آیا مجله ای که می خواند بروز بود؟

فضولی نکردم، فقط روزمه ی همکارش خط خطی بود؛

من در تعجبِ اوّلم، مکث می کنم

و در زندگی نامه ی خداوند وارد نمی شوم، چون من، با هبوط بیگانه ام

هرگز درخواست ملاقات نمی کنم، چون من، به حضور نمی رسم

"""سال ها گذشت، طوفان آمد، سنگ ها جابجا شدند

و من نابهنگام، پیش نویس سخنرانی می نوشتم،"""

دلقک فکرم، صحنه ندیده، سخنران می شود

از همکارش پرسیدم، چه بنویسم؟

گفت: """پیرمردها را بکُشید و جوانان را زنده به گور کنید!"""

من فرمان عزل دادم و به توپخانه ی قیام ایست

روزِ میهمانی آمد و من خواندم:

"""درود بر فاتحانِ بزم بی نام!

آن خدایانِ افتخار!

برگزیدگان مبارک!"""

- محور اندیشه ام خاموش شد و پیکرِ الهه ی شهوت فرو ریخت -

خادمی دست بوس آمد، فرمود:

تقلّا نکن!

امشب یا من کافر می شوم یا تو.

 

۱۷ نظر موافقین ۴ ۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۱:۵۷
سیّد محمّد جعاوله

دفتر آقای مدیر

سه شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۴۷ ب.ظ

       قبل از آنکه واردِ دفترِ آقای مدیر شود، حرف هایش را مرور کرده بود ولی چنان اضطرابی به جانش اُفتاده بود که یک آبروریزی تمام عیار در حال وقوع بود؛ هر آنچه تمرین کرده بود، از یادش رفته بود، در همین اَثنا، منشی، خانوم صولت وارد شد و به دادِ مجید که داشت گَندکاری می کرد، رسید؛ خانوم صولت بدون آنکه آقای مدیر متوجّه شود به مجید رساند که برود، من ترتیبِ رسمی شدنت را خواهم داد، مجید هم یک اجازه گرفت و بیرون رفت.

۱۲ نظر موافقین ۴ ۲۳ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۷
سیّد محمّد جعاوله

زنِ گدا

يكشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ

مرد عادت داشت خروس خوان بیدار باشد

شیپور می زد

معروف شده بود به شیپورچی،

کار دیگری هم داشت؛

بعد از بیدار کردن مردم، با پای پیاده به شهر می رفت،

از شهر با ماشین خودش را به کوه های اَطرافِ مرز می رساند

باقی مسیر را با الاغ می رفت

عصر که بر می گشت جنس هایش را به مسجد می فروخت؛

من مهمانِ گدای ده بودم

داستانِ شیپورچی را از زن گدا شنیدم.

۱۹ نظر موافقین ۵ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۰
سیّد محمّد جعاوله

کودکی

يكشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۱۰ ب.ظ

گاهی،

بینِ من و تو مردّد می شوم

و من همیشه خودم را ترجیح می دهم

چون،

اعتقاد دارم:

"""عشقِ حقیقی فقط یک قصه است که من آن را، سرِ بالشِ کودکی جا گذاشته ام."""

۲۰ نظر موافقین ۳ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۱۳:۱۰
سیّد محمّد جعاوله

زندگی و مرگ

جمعه, ۱۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۴۶ ب.ظ

زندگی را می شناسم،

البته فکر می کنم که بشناسم؛

دیروز سلام کرد

همین که جوابش را دادم

مرگ را به دیدنم فرستاد.

۲۰ نظر موافقین ۴ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۲۳:۴۶
سیّد محمّد جعاوله

اینا مهم نی

پنجشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۷ ب.ظ

داشتم از خودم می گفتم؛

من بچه ی خوبی هستم

اهلِ نماز، روزه، حلال و حرام سرم می شود

همیشه نه، ولی مسجدی ام، به وقتش هم عاشورایی ام؛

گفت:

"""اینا مهم نی"""

بگو: خونه داری؟

ماشین داری؟

حساب بانکیت چقده؟

بعد پدرش گفت: ""پسر جون نماز و روزه و مسجد و عاشورا برات نون نمیشه؛""

گفتم: پس چکار کنم؟

گفت:

""اگه دخترمو میخای باید قید اینا رو بزنی""

- من هم مثل آقایان دینم را دادم و دختر را گرفتم، -

۱۶ نظر موافقین ۴ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۷
سیّد محمّد جعاوله

جام جهانی

چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۴۵ ب.ظ

کفشِ طلا را وزارت امورِ خارجه بُرد،

آنقدر گل به خودی زد که سازمان ملل تکریم کرد؛

شکست

شکست

شکست

این تیم به جام جهانی نمی رود.

۱۱ نظر موافقین ۳ ۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۴۵
سیّد محمّد جعاوله

هاری

چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۱۷ ب.ظ

پدر سگ ، سگ خوبی داشت؛

توله اش از فرنگ برگشته بود

گاز بگیرِ کار کُشته ای بود

اَنبری می گرفت،

من دَم خورَش بودم

این اواخر، هار شده بود.

۱۲ نظر موافقین ۴ ۱۷ آذر ۹۵ ، ۱۶:۱۷
سیّد محمّد جعاوله

موش، انگلیس و خروس

سه شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۳۷ ب.ظ

جنگ چیست؟

مادرم خاطراتِ خوبی از جنگ دارد

من جنگی نیستم،

خروس هایم را چند سال پیش فروختم.

- قیل و قالِ روزانه،

واژگان بِکر کمند،

چه کنم، هم مکتبی من، گاوِ نُه مَن شیر است

گوساله بزرگ کردن کارِ حَضرتِ فیل است -

""اِلتقاطِ معنا نشود،""

جنگ، اصول ایذایی می طلبد، نه جُفتک پرانی های مَن درآوردی آبادی های دور؛

- به هر حال آفتابه را نقد می فروشند نه نسیه

این دو زرده کردن نه شرطِ عقل است نه شرطِ دلدادگی -

""مُشارالیه  تنوّعِ مزاج دارد""

ما که خر نداریم تا که یاسین بخوانیم، هر چه داریم غولی است بدون چراغ؛

""علاءالدین سال ها وراُفتاده،""

عجب خبر نداشتم؟ بعضی مرده ها به غسّال خانه نمی روند؛

- گوشه چشمی به اَجانب، گوشه چشمی به خدا -

غمزه های کاری، قزمه های قاجاری؛

""اُتور خان بیدار باشِ تاریخ می زند""

موش های انگلیسی به فکرِ خوردنِ طنابند.

۱۹ نظر موافقین ۴ ۱۶ آذر ۹۵ ، ۱۸:۳۷
سیّد محمّد جعاوله

جُرم

دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۲۰ ب.ظ

تنها می روم،

تنها مرا محاکمه می کنند؛

شاید خبر داشته باشند، تنها جُرمِ من، عشق است، عشق.

۱۳ نظر موافقین ۴ ۱۵ آذر ۹۵ ، ۲۱:۲۰
سیّد محمّد جعاوله