دروغ نوشت

آدمی دروغ می زاید و دروغ آدمی را.

دروغ نوشت

آدمی دروغ می زاید و دروغ آدمی را.

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۷ دی ۹۵، ۰۹:۵۹ - منتظر ....
    ممنون
  • ۲۷ دی ۹۵، ۰۷:۳۴ - ....همنشین عقل ....
    منشکرم
  • ۲۶ دی ۹۵، ۲۱:۲۲ - متیو تل
    ممنون
  • ۲۶ دی ۹۵، ۲۱:۱۵ - نـــای دل
    جالب...
نویسندگان

هویج، پاشایی، جمله

سه شنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۲۶ ق.ظ

"""هوش از سرم می پَرد"""

برقِ سه فاز وصل می کنند؛

خُب، باید گرفت

هویچ کیلویی پنج هزار

ترانه خوان نیستم؛

پاشایی چند سال پیش مُرد

- من با چاوشی حال می کنم -

سلاخی هم می کنند

من هنوز، دوست دارم با خدا جمله بسازم

من خدا را دوست دارم.


۱۱ نظر موافقین ۳ ۲۸ دی ۹۵ ، ۰۹:۲۶
سیّد محمّد جعاوله

سال نو

يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۲۵ ق.ظ

مهندس سالِ نو، خبرت که داده اند؟

اینجا همه مهندسِ خطّند؛

دختر به پسر، پسر به دختر

بانوی بیوه هم تازه رسیده است

این قلم انتقام می گیرد:

تَوازُنِ قُوا چه شد؟

هیچ، هیچ، هیچ؛

دستاوردِ اخلاق چه شد؟

هیچ، هیچ، هیچ؛

سال نو مبارک ای بشر!

"""من بالای کوهِ اُحد نشسته ام و به تاریخِ نفاقِ تو می نگرم."""

۱۲ نظر موافقین ۵ ۲۶ دی ۹۵ ، ۰۷:۲۵
سیّد محمّد جعاوله

بانک

جمعه, ۲۴ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ب.ظ

در این دنیای مکاره، من خری ام که لگد می کند؛

جماعتِ دوغ و دوشابی، حِمار به ریشِ آسمان گره می زند

من خرمای ختمَش را پیشاپیش فرستاده ام

بانک از من، ساخت و ساز از شما!

بسم الله.

۱۰ نظر موافقین ۶ ۲۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۰
سیّد محمّد جعاوله

رفت

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۳۰ ب.ظ

مرد رفت.

۲۱ نظر موافقین ۵ ۲۱ دی ۹۵ ، ۱۴:۳۰
سیّد محمّد جعاوله

همکار

دوشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۲۳ ق.ظ

عشق من، دلم می گیرد؛

وقتی می بینم، دولتِ محترم، خدا را هم بیکار می کند، دلم می گیرد

-دلم می گیرد-

خدا، من همکار توام.

۱۴ نظر موافقین ۵ ۲۰ دی ۹۵ ، ۱۰:۲۳
سیّد محمّد جعاوله

آسایشگاه

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۵۰ ب.ظ

آقای محترم،

آسایشگاه را درست کردیم

مبارک باشد

مبارک باشد.

۲۱ نظر موافقین ۱۰ ۱۳ دی ۹۵ ، ۱۸:۵۰
سیّد محمّد جعاوله

رأی جمع کن

جمعه, ۱۰ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۲۰ ب.ظ

وقتی بار خودت را بستی بگو ملت خدا نگهدارتان!

من می آیم با توپ پر می آیم

:

ملّت شما بدهکار منید

هر وقت خواستم رأی جمع کنم باید بیایید دست بوسِ بنده؛

آقای رأی جمع کن!

من به تو رأی نخواهم داد

آقای محترم، ملت توپ جمع کن تو هستند،

ولی بدان من در هیچ زمینی به تماشای فوتبال تو نخواهم نشست.

۲۱ نظر موافقین ۵ ۱۰ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۰
سیّد محمّد جعاوله

اخراجی

سه شنبه, ۷ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۵۶ ب.ظ

پولم را خوردند و اخراجم کردند،

"""من دوست دارم با تو در خیابان های جهنم قدم بزنم و به ریشِ بهشتی ها بخندم؛"""

بله پولم را خوردند و اخراجم کردند.

۲۲ نظر موافقین ۵ ۰۷ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۶
سیّد محمّد جعاوله

زایمان

سه شنبه, ۷ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ

گاوم که زایید، رفتم و در اداره ی سد سازی مشغول شدم

سد می ساختم تا اینکه گاو دیگرم هم زایید، عُذرم را خواستند و بیکارم کردند

بیکار بودم تا اینکه گاو سومم هم زایید،

"""در امتداد زایمان طی طریق می کنیم"""

آخر این زایمان چه شد؟ رکود، بیکاری، اختلاس.

۱۳ نظر موافقین ۴ ۰۷ دی ۹۵ ، ۱۰:۰۰
سیّد محمّد جعاوله

استخدام گاو

پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۴۰ ب.ظ

در مریخ،

در یکی از خیابان ها تابلو زده بودند

استخدامِ گاو

به چشم خودم دیدم که هزاران گاو در صف بودند تا استخدام شوند

از متصدّی استخدام پرسیدم، چرا گاو استخدام می کنید؟

گفت:

اینجا فقط گاو به کارمان می آید.

۱۹ نظر موافقین ۶ ۰۲ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۰
سیّد محمّد جعاوله

خاطرخواه

چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۴۹ ب.ظ

زیباست

عالیست

خیلی خوب است؛

چه تدیبری، چه اُمیدی

"""گفت، به به چقدر زیبایی

چه سری چه دُمی عجب پایی"""

- عزیزم، پنیرمان را بُرده اند -

قار قار می کنم:

عزیزم من خاطرخواهِ اون کلیدِتَم.

۱۹ نظر موافقین ۵ ۰۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۹
سیّد محمّد جعاوله

عروسی

دوشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۱۰ ب.ظ

شنا بلد نیستم

ولی فکر کنم اندکی به دردم بخورد

ای کاش، وقت اجازه بدهد گازت بگیرم!

لوله ها خراب شد؛

طرف رفته بود حمام زنانه

- تصدّقِ سرت بشوم

انگار هنوز خاک بر سری می کنی

بین دعوای این و آن داوری می کنی -

تشتّت آراء آفتِ یک انقلاب است

خاورها اجتماع دور هستند

من که سراغ هواپیما را نگرفتم

در به دری تمام است

یک قوم هر چقدر هم بمیرد باز زنده می شود

علف باید به دهن بُزی شیرین بیاید

این سردابه های نرم و لطیف

خواهی نخواهی هم رنگِ جماعت هستند

دارم از دیوانگی جدا می شوم

مایه ی افتخار اینجانب است که خدا را بخرم

رهن یا اجاره مسئله این نیست

معامله گر از زیان به سود می رسد

"""همه رفتند فاتحه خوانی من به عروسی دعوت شدم."""

۱۶ نظر موافقین ۹ ۲۹ آذر ۹۵ ، ۲۲:۱۰
سیّد محمّد جعاوله

زندگی چیست؟

دوشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۵۱ ب.ظ

با خط خوانا ننوشته بود

اسمش را نتوانستم بخوانم

متوجه نشدم

مردانه بود یا زنانه

فرقی هم نمی کرد

من دنبال سود و زیان نبودم

هر چه می دوختند، می پوشیدم

صبح شد،

خورشید ناشتا آمد

پنجره را بستم

پنجره ها را بستم

امروز پنج شنبه است

مرده ها به یقین نزدیکند

و من پیشاپیش خیرات داده ام

زندگی چیست؟

مرده ای که با خط خوانا نمی نویسد.

۱۳ نظر موافقین ۷ ۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۶:۵۱
سیّد محمّد جعاوله

وز وز

يكشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۲۵ ب.ظ

زمین سوراخ می گردد

خواستم بنویسم، می شود

ولی خواستم دورت بگردم

گردشِ من آسمانی است

لاله های گوشم وز وز می کند

فکر کنم، این روزها سقط می شوم

روزگار که گوشش بدهکار نیست

مرا سر می بُرد، مثل بقیه؛

عادت دارم، با تسبیحم ور بروم

بخواهم گناه کنم

آن را گوشه ای قایم می کنم

که راحت به گناهم برسم.

۱۵ نظر موافقین ۴ ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۸:۲۵
سیّد محمّد جعاوله

لب تو

يكشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۴۲ ب.ظ

عاشقانه ام نمی آید؛

لبِ تو، دیشب تمام عاشقانه هایم را چید.

۱۰ نظر موافقین ۷ ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۳:۴۲
سیّد محمّد جعاوله

محمّد(ص)

شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۳۷ ب.ظ

مبعوث که شد، مدّتی گذشت

معلوم شد، پیامبر اَخلاق است

پس آزاد کرد حجاز را از زشتی و پلیدی،

مردی به نامِ محمّد(ص).

۱۱ نظر موافقین ۹ ۲۷ آذر ۹۵ ، ۱۴:۳۷
سیّد محمّد جعاوله

دخترِ غصه

جمعه, ۲۶ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۲۳ ب.ظ

حاضری می خورد

این اواخر، برای فرار از غُصه هایش، به هر کس پا می داد

کارش از التماس گذشته بود

امروز، خاکسپاریش بود

پیرزنی داشت برایش نوحه می خواند:

"""دخترِ غُصه رفت از بینمون

سیلِ اَشک شُد چشمامون

خورشیدِ نگاش پَر کشید

عمرِ کوتاش چه زود سَر کشید"""

مردم هم،

الله اکبر

لا اله الا الله

می گفتند.

۱۱ نظر موافقین ۳ ۲۶ آذر ۹۵ ، ۲۱:۲۳
سیّد محمّد جعاوله

بالِ شکسته

چهارشنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۲۵ ب.ظ

گاهی خسته می شوم

نگاه به آسمان می کنم

آسمانِ ابری،

زیاد چنگی به دل نمی زند

می خواهم غزلخوان بسان...

امّا آهِ حسرت آید، گویدم:

"""با بالِ شکسته نتوان پرید"""

وای از این رنج که ما می کشیم

حوصله ام تَه کشیده است

گاه و بی گاه دلم می گیرد

می خواهم مردانه حرف بزنم

خسته ام ای آسمانِ!

نیست مردی که مرد باشد.


۲۰ نظر موافقین ۶ ۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۸:۲۵
سیّد محمّد جعاوله

سال، طوفان، سنگ

چهارشنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۵۷ ق.ظ

نامفهوم می پرید، معنی کلمه ای که در ذهن داشتم

آیا مجله ای که می خواند بروز بود؟

فضولی نکردم، فقط روزمه ی همکارش خط خطی بود؛

من در تعجبِ اوّلم، مکث می کنم

و در زندگی نامه ی خداوند وارد نمی شوم، چون من، با هبوط بیگانه ام

هرگز درخواست ملاقات نمی کنم، چون من، به حضور نمی رسم

"""سال ها گذشت، طوفان آمد، سنگ ها جابجا شدند

و من نابهنگام، پیش نویس سخنرانی می نوشتم،"""

دلقک فکرم، صحنه ندیده، سخنران می شود

از همکارش پرسیدم، چه بنویسم؟

گفت: """پیرمردها را بکُشید و جوانان را زنده به گور کنید!"""

من فرمان عزل دادم و به توپخانه ی قیام ایست

روزِ میهمانی آمد و من خواندم:

"""درود بر فاتحانِ بزم بی نام!

آن خدایانِ افتخار!

برگزیدگان مبارک!"""

- محور اندیشه ام خاموش شد و پیکرِ الهه ی شهوت فرو ریخت -

خادمی دست بوس آمد، فرمود:

تقلّا نکن!

امشب یا من کافر می شوم یا تو.

 

۱۱ نظر موافقین ۴ ۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۱:۵۷
سیّد محمّد جعاوله

دفتر آقای مدیر

سه شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۴۷ ب.ظ

       قبل از آنکه واردِ دفترِ آقای مدیر شود، حرف هایش را مرور کرده بود ولی چنان اضطرابی به جانش اُفتاده بود که یک آبروریزی تمام عیار در حال وقوع بود؛ هر آنچه تمرین کرده بود، از یادش رفته بود، در همین اَثنا، منشی، خانوم صولت وارد شد و به دادِ مجید که داشت گَندکاری می کرد، رسید؛ خانوم صولت بدون آنکه آقای مدیر متوجّه شود به مجید رساند که برود، من ترتیبِ رسمی شدنت را خواهم داد، مجید هم یک اجازه گرفت و بیرون رفت.

۸ نظر موافقین ۴ ۲۳ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۷
سیّد محمّد جعاوله

خون

سه شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۱۲ ب.ظ

چشم چَرانی در کوی و برزن، به اجازه ی مُحتسِب نیازی ندارد؛

شلاقِ اَمل، بنیادکَن است

نهادِ سُست، دیو دوسر است

حریفِ باده ی افیون نباید شد؛

خونِ فروخته شده،

گرفتنی نیست.

۹ نظر موافقین ۴ ۲۳ آذر ۹۵ ، ۱۸:۱۲
سیّد محمّد جعاوله

زنِ گدا

يكشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ

مرد عادت داشت خروس خوان بیدار باشد

شیپور می زد

معروف شده بود به شیپورچی،

کار دیگری هم داشت؛

بعد از بیدار کردن مردم، با پای پیاده به شهر می رفت،

از شهر با ماشین خودش را به کوه های اَطرافِ مرز می رساند

باقی مسیر را با الاغ می رفت

عصر که بر می گشت جنس هایش را به مسجد می فروخت؛

من مهمانِ گدای ده بودم

داستانِ شیپورچی را از زن گدا شنیدم.

۱۶ نظر موافقین ۵ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۰
سیّد محمّد جعاوله

کودکی

يكشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۱۰ ب.ظ

گاهی،

بینِ من و تو مردّد می شوم

و من همیشه خودم را ترجیح می دهم

چون،

اعتقاد دارم:

"""عشقِ حقیقی فقط یک قصه است که من آن را، سرِ بالشِ کودکی جا گذاشته ام."""

۱۶ نظر موافقین ۳ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۱۳:۱۰
سیّد محمّد جعاوله

زندگی و مرگ

جمعه, ۱۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۴۶ ب.ظ

زندگی را می شناسم،

البته فکر می کنم که بشناسم؛

دیروز سلام کرد

همین که جوابش را دادم

مرگ را به دیدنم فرستاد.

۱۲ نظر موافقین ۴ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۲۳:۴۶
سیّد محمّد جعاوله

حاج سنگری

جمعه, ۱۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۵۰ ب.ظ

سنگر می ساخت

هر جا می رفت سنگرش را می ساخت

معروف شده به: ""حاج سنگری""

اِمروز دیدمَش،

داشت، سنگرفروشی می کرد

گُفتمَش:

""حاجی، چرا سنگرهایت را می فروشی؟""

گفت:

توافق کردیم که من، سنگرهایم را بفروشم تا آن ها جغجغه ی کودکی ام را بدهند.

۷ نظر موافقین ۳ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۳:۵۰
سیّد محمّد جعاوله

اینا مهم نی

پنجشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۷ ب.ظ

داشتم از خودم می گفتم؛

من بچه ی خوبی هستم

اهلِ نماز، روزه، حلال و حرام سرم می شود

همیشه نه، ولی مسجدی ام، به وقتش هم عاشورایی ام؛

گفت:

"""اینا مهم نی"""

بگو: خونه داری؟

ماشین داری؟

حساب بانکیت چقده؟

بعد پدرش گفت: ""پسر جون نماز و روزه و مسجد و عاشورا برات نون نمیشه؛""

گفتم: پس چکار کنم؟

گفت:

""اگه دخترمو میخای باید قید اینا رو بزنی""

- من هم مثل آقایان دینم را دادم و دختر را گرفتم، -

۱۰ نظر موافقین ۴ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۷
سیّد محمّد جعاوله

عاشق شویم

پنجشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۱۷ ق.ظ

"""از آدما که دلم میگیره

خیلی دوس دارم خفشون کنم؛"""

همین،

ساده می توان آدم کُشت،

ولی سخت می توان عشق ورزید

و سخت تر از آن:

بدانیم اگر دلی را شکستیم

شکستیم.

بیایید بدون آن که دلی را بشکنیم عاشق شویم

و به تمام کائنات ثابت کنیم که انسان می تواند جانشین خوبی برای خدا باشد.

۷ نظر موافقین ۴ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۱۱:۱۷
سیّد محمّد جعاوله

شوهر

پنجشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۵۲ ق.ظ

کُدِ پُستیمو رو دسش نوشتم؛

بَد چن روز،

برام نامه داد

نوشته بود:

خره!

منتظرم نمون

شوهر کردم.


۸ نظر موافقین ۳ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۰۱:۵۲
سیّد محمّد جعاوله

جام جهانی

چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۴۵ ب.ظ

کفشِ طلا را وزارت امورِ خارجه بُرد،

آنقدر گل به خودی زد که سازمان ملل تکریم کرد؛

شکست

شکست

شکست

این تیم به جام جهانی نمی رود.

۸ نظر موافقین ۳ ۱۷ آذر ۹۵ ، ۲۱:۴۵
سیّد محمّد جعاوله

هاری

چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۱۷ ب.ظ

پدر سگ ، سگ خوبی داشت؛

توله اش از فرنگ برگشته بود

گاز بگیرِ کار کُشته ای بود

اَنبری می گرفت،

من دَم خورَش بودم

این اواخر، هار شده بود.

۹ نظر موافقین ۴ ۱۷ آذر ۹۵ ، ۱۶:۱۷
سیّد محمّد جعاوله

دستفروش

چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۰۶ ق.ظ

دست به دست می کرد

اَسب فروش را با قاطرِ همسایه چکار؟

ماشین دودی،

تعویض روغنیِ آقای جنابتان را تُف باران می کند

لعنت بر سگِ دون پایه شان

درهمی را با دلار هرزه گردِ یانکی چکار؟

تا بوده همین بوده

شلاق بر ماتحت منِ بدبخت فرود ناغافل می کند

این سَبیل من درآوردی،

جیحونِ کدام منطقه است؟

آیا خبر از مهاجرت انصار دارید؟

پیامبران را بر چوبه ی دار می کنند

نسناسان را خبر کنید

که اَربابانِ طرب، بیاتِ تُرک، در تار می کنند

غمزه ی زُناری با مُصحَف ابراهیمی چکار؟

زنگی به صدا در آمد

که ای یاران اینجا چه خوب شهیدان را خروار می کنند

در عجبم که پیر خرابات چرا پرده راز بر نمی کشد؟

این گول بچگان تا کی با اَحکام خدا کج رفتار می کنند؟

خبر دهید،

که طفلِ نو رَس بغدادی در شامات زمین گیر شده است!

زنده باد، سلیمانِ زمان که قاسمش می نامند!

نه آن سلیمان که بعدِ محشرِ عُظما توّاب شد.

ای برادران! مدافعِ زینب را با توبه چکار؟

الفرار الفرار تعجیل در صلوات است؛

منکوب خدایی را با اَجل کبریایی چکار؟

دم نوشِ عزرائیل می کشم

گاهی هم تنبور به ماتحتِ اسرائیل می کشم

بوقِ شیپوریم خدادادی است

مهوشی، پریوشی، پریدختی، خبر کنید!

من قر بدهم، آن ها به تماشا

کارتر را با من کاسه لیس چکار؟

بیایید تا مجلس خودمانی است

کمی خوش رقصی کنیم

در عجبم دستفروشِ اِنقلابی را با صُلح برجامی چکار؟

زنده باد، عرش ملکوتیت ای شهید حرم!

منشور حقوق بشر تویی!

نه آن اَمید دارنِ بی اَصل و نسب

گوشه چشمی ای شهید مظلوم کربلا!

ای مسلم ای زهیر ای سعید ای وهب!

برادران مدافعم را دریابید که اینجا چه خوب با آمریکا دیدار می کنند.

۷ نظر موافقین ۳ ۱۷ آذر ۹۵ ، ۰۰:۰۶
سیّد محمّد جعاوله

موش، انگلیس و خروس

سه شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۳۷ ب.ظ

جنگ چیست؟

مادرم خاطراتِ خوبی از جنگ دارد

من جنگی نیستم،

خروس هایم را چند سال پیش فروختم.

- قیل و قالِ روزانه،

واژگان بِکر کمند،

چه کنم، هم مکتبی من، گاوِ نُه مَن شیر است

گوساله بزرگ کردن کارِ حَضرتِ فیل است -

""اِلتقاطِ معنا نشود،""

جنگ، اصول ایذایی می طلبد، نه جُفتک پرانی های مَن درآوردی آبادی های دور؛

- به هر حال آفتابه را نقد می فروشند نه نسیه

این دو زرده کردن نه شرطِ عقل است نه شرطِ دلدادگی -

""مُشارالیه  تنوّعِ مزاج دارد""

ما که خر نداریم تا که یاسین بخوانیم، هر چه داریم غولی است بدون چراغ؛

""علاءالدین سال ها وراُفتاده،""

عجب خبر نداشتم؟ بعضی مرده ها به غسّال خانه نمی روند؛

- گوشه چشمی به اَجانب، گوشه چشمی به خدا -

غمزه های کاری، قزمه های قاجاری؛

""اُتور خان بیدار باشِ تاریخ می زند""

موش های انگلیسی به فکرِ خوردنِ طنابند.

۱۲ نظر موافقین ۴ ۱۶ آذر ۹۵ ، ۱۸:۳۷
سیّد محمّد جعاوله

جُرم

دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۲۰ ب.ظ

تنها می روم،

تنها مرا محاکمه می کنند؛

شاید خبر داشته باشند، تنها جُرمِ من، عشق است، عشق.

۹ نظر موافقین ۴ ۱۵ آذر ۹۵ ، ۲۱:۲۰
سیّد محمّد جعاوله

یک عمر

دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۱۵ ب.ظ

حاصل یه عمر دوندگی چه شد؟

هیچ

اسکندر خان داشت به زنش می گفت؛

دو سال پیش، همین روزها بود که خبر مرگ پسرشان را آوردند

همین یک پسر را داشتند،

تازه سربازی تمام کرده بود، با هزار اُمید و آرزو راهی ولایت می شد امّا...

بله، حاصلِ یک عمر دوندگی چه شد؟

هیچ

هیچ

هیچ

.

.

.

۸ نظر موافقین ۴ ۱۵ آذر ۹۵ ، ۱۶:۱۵
سیّد محمّد جعاوله

یک رأی

يكشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۲ ب.ظ

عزیزم کارت به کجا کشید؟

من کمی بیمارم

بیمارِ توام ای یک رأی من!

چراغ خاموش.

۱۰ نظر موافقین ۶ ۱۴ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۲
سیّد محمّد جعاوله

پاییز

يكشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۳۳ ب.ظ

من آن پاییزم که زمستانی سرد و سوزناک در انتظارم است.

۷ نظر موافقین ۶ ۱۴ آذر ۹۵ ، ۱۸:۳۳
سیّد محمّد جعاوله

محمد آقا

يكشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۵۷ ق.ظ

من می پَرم؛

عزیزم تو چترِ نجاتِ منی

دکمه ام را زده ام

آزاد که سقوط می کنم یادِ آغوش تو می اُفتم؛

چقدر کیف می دهد تو آمریکای من باشی، چقدر کیف می دهد تو قبله ی حاجاتِ من باشی

این حوالی همه خاطرِ خواهِ تواَند، این حوالی همه سرباز تواَند؛

""شوخی که می کنم دلم می گیرد

محمد آقا کجایی تا یک سیلی مردانه در گوش بنی صدر بخوابانی؟""

۱۳ نظر موافقین ۷ ۱۴ آذر ۹۵ ، ۰۶:۵۷
سیّد محمّد جعاوله

ساده کنم

شنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۲۲ ب.ظ

جماعت آب دوغ خیاری می گویند:

معاویه سیاست داشت ولی علی (ع) عدالت؛

:

""ما با معاویه کار داریم""

خب ""من هم با معاویه کار دارم""

و اما بعد،

کشمش هایم را فروخته ام

تقلیل خراجم را نوشته ام

می گویند، دیه در ماه های حرام دو برابر می شود

سر جمع چُرتکه که بندازی معلوم می شود، کدام رُکنِ جلیله مقدس است؛

ساده کنم؛

نماز که می خوانم، بندگان را عبادت می کنم نه قادرِ مطلق را

نقد باید به بازار رفت ولی نسیه باید خرید

من با معاویه کار دارم، آیا شما معاویه را می شناسید؟

۷ نظر موافقین ۵ ۱۳ آذر ۹۵ ، ۱۶:۲۲
سیّد محمّد جعاوله

کاسه لیس

شنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۴۳ ق.ظ

این دولتِ محترمِ اصلاح طلب، کشور را به دوران قبل از انقلاب پرت کرد؛

دقت کنید، پرت کرد

یعنی کاری کرد که حتی آمریکا هم قادر به انجامش نبود؛

دورانِ کاسه لیسی دیگر تمام است

یادی از کاسه لیس بزرگ ببخشید کبیر بکنیم

محمد رضا شاه ملقب به:

                               کاسه لیسِ کبیر

دنیا کمی آبِ خُنک می دهد، بعد که سر خوشت کرد، زهر هلاهلت می دهد

عجیب پرت شدیم، طاغوت زنده می شود، وزارتِ مَن درآوردی ورزش با غاصبان عکس یادگاری می گیرد

از صدقه سری برجام، مرگ بر آمریکا حذف شد؛

وارونه گشت، آرمان های انقلاب اسلامی ایران، عجیب پرت شدیم

همه ساکتند، روحت شاد اخوان ثالث

اینجا هنوز زمستان است

نه فتحی میسر شده و نه هلهله ای سر به آسمان کشیده

سرها در گریبان؛

اینجا هنوز زمستان است

آیا آنسوی دشتِ خداوندی هنوز زمستان است؟

با تواَم ای رهرو جاده های قدیم

آیا آنسوی دشتِ خداوندی هنوز هم زمستان است؟

۱۳ نظر موافقین ۴ ۱۳ آذر ۹۵ ، ۰۰:۴۳
سیّد محمّد جعاوله

پرتغال

جمعه, ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۵:۲۳ ب.ظ

چندتا پرتغال خرید؛

""فرنگی می خرد

مثل ما ایرانی ها نیست 

ما عادت داریم کیلویی بخریم

ولی او عادت داشت فرنگی خرید کند

یعنی چندتا، چندتا بخرد

عادت خوبیست

بله، ما هم باید چندتا، چندتا بخریم

یکی برای عروس، یکی برای داماد و یکی هم برای سرخرِ مجلس؛

کوچک که باشی عزیزتری، بزرگ که می شوی اگر دختر باشی لذیذتری و اگر پسر باشی بی عارتری،""

پرتغال ها را به مادرش داد

مادر هم گفت:

مادر جان برای هوویم پرتغال نخریدی؟

۹ نظر موافقین ۲ ۱۲ آذر ۹۵ ، ۱۷:۲۳
سیّد محمّد جعاوله

چت و توبه

پنجشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۵۱ ب.ظ

از بختِ بدم هنوز خاطرخواهِ تم؛

عزیزم چرا این روزها چت روم پیدایت نمی شود

به خودم قول داده ام امروز از تو خواستگاری کنم.

حکایت من و رئیس جمهور، عاشقی بعد از چت است

توبه کن!

استغفرالله.

۷ نظر موافقین ۴ ۱۱ آذر ۹۵ ، ۲۱:۵۱
سیّد محمّد جعاوله

تمدن

پنجشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۵۶ ق.ظ

این تراوشاتِ ذهنی من نیست

من یک انگلم؛

انگلِ اجتماع، بله انگلِ جامعه ی پیشرفته

تمدُّن دوستت دارم.

۱۱ نظر موافقین ۴ ۱۱ آذر ۹۵ ، ۰۶:۵۶
سیّد محمّد جعاوله

اُلاغ

چهارشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ

به طرف گفته بودند با اُلاغ جمله بساز، گفت:

من یک الاغ در خانه دارم

به نظر شما منظور از الاغ در این جمله کیست و یا چیست؟

۱۰ نظر موافقین ۵ ۱۰ آذر ۹۵ ، ۲۱:۰۰
سیّد محمّد جعاوله

بخیه

چهارشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۴۰ ق.ظ

من هپروتی ام!

کسی که اهل بخیه باشد، می داند جنس چیست

جادوگرِ درِ رحمت نیستم؛

دزد را دوست دارم، خدا را هم دوست دارم

من پلوی ام، امّا چرب دوست ندارم

گاهی سرآشپزِ محترم، سُس چاشنی مرغم می کند

من در رکابِ ابلیسم

برای آقای محترم، کفِ مجلسی می زنم

ستاره هایش را که چیدند رفت و در یک بقالی مشغول شد

خُب می گویند، خدا روزی رسان است

من می گویم، خدای من، دولت من است

دولت من گاز رسانی می کند، آب رسانی می کند، برق رسانی می کند، خلاصه، همه چیز رسانی می کند

اَجل مهلت تَفرُّج نمی دهد یعنی تا بخواهی نفسی چاق کنی باید  بروی؛

این خنده ها از شکم سیری نیست

همه چیز گران شده است

همه چیز، این آقایان محترم یا خائنند و یا جاهل؛

تنظیم مُناسباتِ بازاری کارِ یک شب است

ما اهل عمل نیستیم، اهلِ بخیه ایم، بخیه.

۹ نظر موافقین ۶ ۱۰ آذر ۹۵ ، ۰۶:۴۰
سیّد محمّد جعاوله

لال می شوم

سه شنبه, ۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۴۶ ب.ظ

حرف بزن!

من لال می شوم

شما حرف بزن!

من لال می شوم

شما حرف بزن!

چقدر حرف می زنی؟

سرم را خوردی، ساکت شو!

چشم!

من لال می شوم،

لال می شوم.


۱۰ نظر موافقین ۶ ۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۵:۴۶
سیّد محمّد جعاوله

دروغ

دوشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۶ ب.ظ

کمی دروغ بگویم:

من آدمم.

۱۵ نظر موافقین ۵ ۰۸ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۶
سیّد محمّد جعاوله

مسافر

جمعه, ۵ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۴۹ ق.ظ

دلتان بسوزد!

من عازمِ آسمانم

آسمانِ اینجا همیشه ابریست

دلتان بسوزد!

من عازمِ آسمانم

آسمانِ آنجا همیشه آفتابیست.

۱۵ نظر موافقین ۸ ۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۱:۴۹
سیّد محمّد جعاوله

مترسک

جمعه, ۵ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۱۰ ق.ظ

دلم برای ترکه ی معلم تنگ می شود؛

قدیم ها معلم همه چیز بود

پدر بود، مادر بود، برادر بود، همه چیز بود

امّا،

زمان گذشت،

اکنون معلم هیچ چیز نیست

نه دولت او را به رسمیت می شناسد و نه مردم  او را محترم می شمارند

من از آن روزی می ترسم که معلم، فقط مترسک سرِ جالیز باشد.


۱۴ نظر موافقین ۶ ۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۰:۱۰
سیّد محمّد جعاوله

ما آدم ها

پنجشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۵، ۰۵:۲۱ ب.ظ

یک بار به من گفت، با پنیر جمله بسازم

من هم ساختم:

من پنیر می خورم

یک بار به من گفت، با آب جمله بسازم

من هم ساختم:

من آب می خورم

یک بار به من گفت، با هویج جمله بسازم

من هم ساختم:

من هویج می خورم

یک بار به من گفت، با پول جمله بسازم

من هم ساختم:

من پول می خورم

بله پول می خورم.

۷ نظر موافقین ۶ ۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۷:۲۱
سیّد محمّد جعاوله

کمی حلوا

پنجشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۳۰ ق.ظ

کجا برویم؟

من در قبرِ خرش قایم می شوم

تو کجا قایم می شوی؟

گول نخورید

من مونگول تشریف دارم

اراجیفم را به دل نگیرد

اینجا دختریست که پدرش را دیروز کفن کرد

و امروز مادرش را؛

خسته می شوم هوس خاک می کنم

پدر بیامرز کمی حلوا خیرات کن!

مجلس ما بی ریاست

آقای رئیس جمهور من دوستت دارم!

باید بگویم عاشقت هستم

عاشقت هستم

عاشقت هستم

عاشقت هستم

مادر یادت نرود برای سحری بیدارم کنی!

یادت نرود 

یادت نرود

آه از این شلم شوربایی که بار گذاشتند!

۱۵ نظر موافقین ۴ ۰۴ آذر ۹۵ ، ۰۰:۳۰
سیّد محمّد جعاوله

محمد شاه و دیوانه

چهارشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۳۹ ق.ظ

در دستِ ساخت بود ولی است

است بلی است

بگذریم؛

دیشب خوابِ نادر شاهِ را می دیدم

مرا به جانشینی خودش انتخاب کرد

من هم طمع کردم، کُشتمش، شدم، محمد شاه

بگذریم؛

می گفتند بالا خانه اش را اجاره داده بود،

زنِ آدم طلاق بگیرد، بچه ی آدم بمیرد، پدر و مادر آدم نخواهند فرزندشان را ببینند و  مردم هم به آدم دهن کجی کنند.

من هم به جایَش بودم دیوانه می شدم

 یکی شاه می شود؛

یکی دیوانه می شود؛

این بار نمی گذرم، این بار نمی گذرم.

۱۱ نظر موافقین ۶ ۰۳ آذر ۹۵ ، ۰۶:۳۹
سیّد محمّد جعاوله

دُزد و آموزش

سه شنبه, ۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۴۰ ب.ظ

من می خواهم دزد شوم!

بدزدم؛

ولی نمی دانم چه را بدزدم؟

من می خواهم آموزشگاه بزنم

بزنم

ولی نمی دانم چه را آموزش دهم؟

نه، می دزدم

بیا!

می دزدم

بلی، می دزدم.

۹ نظر موافقین ۳ ۰۲ آذر ۹۵ ، ۲۱:۴۰
سیّد محمّد جعاوله

انتخابات

سه شنبه, ۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۵۶ ب.ظ

کمی خواب می چسبد

بخوابیم

می خوابیم

من روزِ انتخابات بیدار می شوم

تا آن روز، مزاحمِ اَفکارم نشوید!

۱۱ نظر موافقین ۷ ۰۲ آذر ۹۵ ، ۱۸:۵۶
سیّد محمّد جعاوله

شلغم

سه شنبه, ۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۴۸ ب.ظ

پدرش کارگر شرکت نفت بود

خودش خیاطی می کرد

مادرش بیوه شده بود

برادرش چند سال پیش به برلین رفته بود

من شلغم می فروختم که با هم آشنا شدیم

شاید زنم شود، شاید.

۸ نظر موافقین ۵ ۰۲ آذر ۹۵ ، ۱۳:۴۸
سیّد محمّد جعاوله

دانشگاه

دوشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۵۳ ب.ظ

امروز مردان و زنان وطن همگی برادر و خواهرند؛

به لطفِ فرهنگِ بی بخاری همه یا مهندسند و یا دکتر

می روند دانشگاه و می آیند

وطن هم دانشگاه می رود، وطن هم بی غیرت می شود

خسته که می شوم یادت می کنم

یادت می کنم؛

یادت هست روزی را که من و تو به زنان خانه دار گفتیم:

فرزند کمتر زندگی بهتر،

بلی عرضه نداشتیم معاش مردم را تأمین کنیم

شعارهای غربی دادیم

این شد:

وطن فقط هفتاد میلیون جمعیت دارد.

۷ نظر موافقین ۶ ۰۱ آذر ۹۵ ، ۱۵:۵۳
سیّد محمّد جعاوله

خیار، کلم و یار

دوشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۹ ق.ظ

برقصیم!

در شب عزا می رقصند

این جماعت با ابلیس هم محشور نمی شوند؛

زن با خیار و کلم سالاد درست می کرد

من با خیار و کلم معاونت در جرم می کردم

خوب که می شوم هوای یار شیداییم می کند،

من سالادیم.

۷ نظر موافقین ۴ ۰۱ آذر ۹۵ ، ۱۱:۳۹
سیّد محمّد جعاوله

خران، خرها

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۰۲ ب.ظ

عجب خر تو خریه؛

خر که باشی همه را خر فرض می کنی

ببخشید اینجا خران را داغ نمی کنند

اشتباه نوشتم، خرها را داغ نمی کنند

زندگی خریست که داغش کرده اند همین.

۴ نظر موافقین ۴ ۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۲:۰۲
سیّد محمّد جعاوله

زاینده رود

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۴۸ ب.ظ

خشکسالی در مسیر زاینده رود نیست

بلکه از افکار ماست

بخشکیم و بخشکانیم،

بشر با همه ی داراییش، چیزی به جز، یک فکر نخ نما شده نیست

تکاپوی این درستی و نادرستی خانمان برانداز است

هر چند بنیاد این خانه سست و نامعتبر است

ولی می توان عبرت نامه نوشت و خواند؛

ای که با هویجِ دیگران، مُربا درست می کنی، حواست به خرگوشِ دیگران هم هست؟

۶ نظر موافقین ۶ ۳۰ آبان ۹۵ ، ۱۶:۴۸
سیّد محمّد جعاوله

دزد، دزد بود

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۵۵ ق.ظ

سال ها گذشت

بیا ای نورِ چشمان زهرا

اینجا همه خاکستریند

حرف از دل تنگ شد

من دلم تنگ می شود وقتی خورشید بدون تو ظهور می کند؛

آقای محترم خجالت بکش صفرهای یک ات تا عرش اَعلی رسید

این همه ستاره بس نبود

صندوق بیچارگان را چپو می کنی

خجالت بکش اُمید تمام مسلمانان جهان به توست

دلم تنگ می شود برای روزهای که دزد، دزد بود

دزد، مَرد بود مَرد.

۸ نظر موافقین ۷ ۳۰ آبان ۹۵ ، ۰۰:۵۵
سیّد محمّد جعاوله

سلحشور

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۰۸ ب.ظ

کار و بارتان چیست؟

دروغ است با پوست

تبریک عرض می کنم

من سلحشورِ دروغ های راستَکیم.

۵ نظر موافقین ۳ ۲۹ آبان ۹۵ ، ۱۹:۰۸
سیّد محمّد جعاوله

هندوانه

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۰۵ ق.ظ

سگ های اینجا با سگ های آنجا از یک نژادند؛

به هر حال باید نان را به نرخِ روز خورد

من خوشحال می شوم تو نانوایی می کنی

کوهِ اُحد یا تنگه ی کوهِ اُحد پاسبان می خواهد

می گوید، من می روم جهاد کنم

من هندوانه می خورم با کمی خیارشور.

۴ نظر موافقین ۴ ۲۹ آبان ۹۵ ، ۰۷:۰۵
سیّد محمّد جعاوله

ملخ

جمعه, ۲۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۳۱ ب.ظ

خطر می کنم و می گویم دوستت دارم

هویج را دوست دارم

خیار را هم دوست دارم

ماست را هم دوست دارم

من دوست دارم دوست داشته باشم خطرهای احتمالی را؛

اینجا همه یا عاشقند و یا معشوق.

ای پروانه، بال و پرت را من نسوزانده ام

بس کن!

این همه آدمِ بیکار داریم؛

توصیه می کنم ملخ بکُشیم همین.

۹ نظر موافقین ۴ ۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۶:۳۱
سیّد محمّد جعاوله

پراید

پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۴۱ ب.ظ

خسته ام

خوابم می آید

ای کاش بخوابم و فردا بیدار شوم

عزیزم اینجا نامهربانان عاشق می شوند

کجای این عالم جولانگه توست؛

پراید را بهره ای می فروشم،

نگران نباش وطن تا وطن است من خریدارتم.

۸ نظر موافقین ۵ ۲۷ آبان ۹۵ ، ۲۳:۴۱
سیّد محمّد جعاوله

شتر

پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۳:۲۲ ب.ظ

خاطره که می گویم خوشحال می شوم؛

بله خاطره بفروشیم شاید درِ رحمت بگشایند

این ریز بچگانِ بوتیماری تیرِ غیب رها می کنند

خلاص کنید شترِ عزا را.


۶ نظر موافقین ۴ ۲۷ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۲
سیّد محمّد جعاوله

سیاه

چهارشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۴۳ ب.ظ

این آقایان و بانوانِ اصلاح طلب،

بگذریم،

کم مانده است بگویند، کاخِ سفیدمان سگ کم دارد

از این آقایان و بانوانِ برجامی بعید نیست

بگذریم،

من خوبم ولی عصای موسی را زغال کرده ام خودم را سیاه می کنم

سیاه شویم تا به شیطانِ بزرگ نزدیک شویم

آفرین حالا مرد شدی!

پدر!

من مرد بودم وقتی پدرم مُرد

بله وقتی پدرت مُرد، تو مرد بودی، مرد بودی.

۱۴ نظر موافقین ۶ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۲۲:۴۳
سیّد محمّد جعاوله

پول پدرم

سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۰۷ ب.ظ

خوبم ولی کمی ناخوش احوالم؛

کشتیم را دیشب باده برده است

اینجا همه مسافرند

چه ابلیس باشی و چه انسان، باید بروی؛

توبه کنید برادران، پول های پدرتان را نخورید

هر چند من در خوردنِ پول های پدرم حریصم ولی توصیه می کنم نخورید.

۹ نظر موافقین ۵ ۲۵ آبان ۹۵ ، ۱۹:۰۷
سیّد محمّد جعاوله

آزادی

سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۲۷ ق.ظ

خدا بیامرزد رفتگان خاک را!

فاتحه که می خوانم،

یکی هم برای خودم می خوانم.

باید رفت؛

ولی چقدر خوب می شد که آدمی خوب برود.

۹ نظر موافقین ۵ ۲۵ آبان ۹۵ ، ۰۷:۲۷
سیّد محمّد جعاوله

مرغ، خروس

دوشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۴۰ ب.ظ

دل به دریا می زنم

عاشق می شوم

من ساحلِ هیچ دریایی نیستم؛

بازی با اَفکارِ دیگران درست نیست

شترم پایش لنگ است

مرغ می خرم تا خروس بزایم.

۶ نظر موافقین ۴ ۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۹:۴۰
سیّد محمّد جعاوله

من

دوشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۰۷ ب.ظ

کسانی هستند که به خودشان شک می کنند

کسانی هستند که به دیگران شک می کنند

کسانی هستند که هم به خودشان شک می کنند و هم به دیگران؛

بگذریم،

باید رفت، من می روم شما بمانید

خدانگهدارتان باشد.

۶ نظر موافقین ۲ ۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۳:۰۷
سیّد محمّد جعاوله

مشغول شدیم

دوشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۳۴ ق.ظ

پدرش که از جنگ برگشت، رفت و در یک کارخانه مشغول شد

مشغول شد به همین راحتی مشغول شد

من هم مشغول شدم

برادرم هم مشغول شد

خواهرش هم مشغول شد

پدرم هم مشغول شد

تا به خودمان آمدیم همگی مشغول شدیم

ولی عاقبت به خیر نشدیم.

۱۰ نظر موافقین ۴ ۲۴ آبان ۹۵ ، ۰۰:۳۴
سیّد محمّد جعاوله

پیاز

يكشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۵۸ ب.ظ

نامهربان که می شوی هوس حکومت کردن می کنم؛

ویارِ شبانه ام پیاز است

ترسم از شبیخونِ دشمن نیست

خودی مکافاتیست

بلی خودی مکافاتیست.

۶ نظر موافقین ۴ ۲۳ آبان ۹۵ ، ۱۶:۵۸
سیّد محمّد جعاوله

زندگی

يكشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۵، ۰۶:۴۷ ق.ظ

گاوم زایید؛

زاییدن، شکمِ پُر می خواهد و پَر قو

آه می کشم

خدایا این زایمان را ختمِ به خیر کن

آمین یا رب العالمین!

زندگی، اَمان از این زندگی، زندگی.

۸ نظر موافقین ۴ ۲۳ آبان ۹۵ ، ۰۶:۴۷
سیّد محمّد جعاوله

چای باروتی

شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۵:۳۹ ب.ظ

وقتی آمد تفنگش دستش بود

دقت شود تفنگ دستش نبود، تنفگش دستش بود

هیهاتِ من درآوردی خشابِ خالی نمی خواهد

گلندگدنِ این آتش، دشمن سوز است

البته بُرد میخانه ای می طلبد

من چای باروتی را ترجیچ می دهم

بسم الله!

۷ نظر موافقین ۵ ۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۷:۳۹
سیّد محمّد جعاوله

برنجِ دولت

شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۵۹ ب.ظ

شک نکن می کُشمت؛

بلی مُرغت می شوم ولی زیرِ برنجِ دولتت نمی روم

بازی می کند آنکه دیروز بازی می کرد

بچه که بود می گفت، توپم کم باد است

پدرش بادش کرد، رفت دو سه سالی پرسه زد، آمد، گفت:

شک نکن می کُشمت.

۵ نظر موافقین ۵ ۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۲:۵۹
سیّد محمّد جعاوله

دختر

جمعه, ۲۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۰۹ ب.ظ

سر راه به دختری برخوردم که با خدا شوخی می کرد

می گفت، خدایا مرا ببخش که زنم

و باز می گفت، خدایا مرا ببخش که دخترم

دختر این دو جمله را مدام تکرار می کرد ولی با یک تفاوت:

او جمله اول را با خنده می گفت و جمله دوم را در حالی که اشک می ریخت بر زبان جاری می ساخت.

سرگذشت آدمی عجیب است

خدایا مرا ببخش که آدمم.

۹ نظر موافقین ۵ ۲۱ آبان ۹۵ ، ۲۰:۰۹
سیّد محمّد جعاوله

پولِ خدا

جمعه, ۲۱ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۳۸ ق.ظ

من تو را دوست داشتم

خُب عاشقت شدم

رفتم بالای تیرِ چراغ برق تا خدا را بگیرم

اصلاحات به شیوه ی دولت:

من مانده ام کجا را می خواهند اصلاح کنند،

ریشه را یا ریش را؛

من بُزی دوست ندارم

بزبزقندی طریقه ی منگولی اختیار می کند یعنی استتارش در مغولستان است

آب باریکه ی دولت متأسفانه به خانه ی ما اِنشعاب ندارد

می گویند گازرسانی به مناطق محروم تمام است

من می گویم: پول خدا، پول خداست.

۸ نظر موافقین ۶ ۲۱ آبان ۹۵ ، ۱۰:۳۸
سیّد محمّد جعاوله

کچل

پنجشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۵۴ ب.ظ

جنگِ خوش نشینی مبارک باد

کچل سیر می کنم

فاتحه ی قیام را خواندم

من خوبم

تو خوبی؟

نگاهم کن تا عاشقت شوم سر خرِ بساطِ شرک!

۴ نظر موافقین ۳ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۶:۵۴
سیّد محمّد جعاوله

حکومت

چهارشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۱۸ ب.ظ

با این تمدّن...

سلاحش بماند؛

پیروزی از محالات است

طریقه ی شعبده محکوم به فنا است

آری جزای عملِ خیر، دروغ است

تشر نمی زنم

نیشتر به حکومتِ پند ...

تا زاییدن، دو سه منزل عقبم

مُراد را با آبش غسل می کنم

عمد در کارم نیست

نماز که می خوانم روان خوانیم را تمرین می کنم

کوتاه باید پرید

ولی با اقتدار باید بُرید

اهل تقطیر نیستم، تبختُر می کنم یعنی گاهی تزکیه ی نفس می کنم

چوب خطم پُر است

نمی توان برای دهر چُرتکه انداخت

البته می توان کمی چُرت زد ولی...

 

 

 

۵ نظر موافقین ۳ ۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۹:۱۸
سیّد محمّد جعاوله

رگ

سه شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۱۱ ب.ظ
تهمت نزن! 
من آدم خوبی هستم
فقط گاهی جفتک به خودی می زنم
چون رگ غیرتم ...
۱۰ نظر موافقین ۷ ۱۸ آبان ۹۵ ، ۱۶:۱۱
سیّد محمّد جعاوله